قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
354
تاريخ نگارستان ( فارسى )
گفت چون ايشان بمدد من آمدهاند نرفتن چه صورت دارد ؟ منجم مبالغه از حد گذرانيد وى بدان ملتفت نشده سوار شد منجم از روى بىتابى دست در عنان سلطان زده گفت مرو كه صلاح نيست حاجى فياض نام مقدم امراى سلطان بمنجم نهيب داده گفت ترا چه حد كه در اين امور داخل شوى منجم دست بازداشته گفت من از روى دولتخواهى ميگويم چون حكيم را كثرتى تمام چنين دست داد غرور موفور به خود راه داده بچوبيكه در دست داشت او را رد نمود ليك او بدان تفأل نموده گفت جكه و بكه و الحو و داوحان از آن من و آن از قراعثمان و آن را بر سر طبلباز انداخت و آنجا نشست حريفان چندان غرور داشتند كه اين امارات را هيچ و پوچ پنداشتند و قراعثمان چون غلبهء خصمان ملاحظه نمود خواست كه در همان لحظه بر قراجهداغ و اخمهداش رانده جنك كند اما اولياى دولت صلاح در آن نديدند و گفتند كه بايد بحوالى درآمده در آنجا مصاف كنند لاجرم بدانجا شتافته پشت بر دروازهء باب الشام دادند و خصمان رسيده صفآرا گشتند و در حين تسويهء صفوف ، حكيم چون خبر دلاورى و بهادرى ابراهيم بيك شنيده بود از بيان اغلى كه ملازم ابراهيم بيك و از او گريخته نزد حكيم رفته بود پرسيد كه وى كدامست ؟ اتفاقا قراعثمان او را در آن محل از صف خود كه در دست راست بود خواسته و او با سى جوان ميگذشت بيان اغلى او را بحكيم نمود و حكيم با جمعى بر او تاخته او نيز اصلا پاى كم نياورده هردو با يكديگر آويختند و داد مردى دادند آخر حكيم او را بتير انداخته هلاك ساخت . قراعثمانرا از مشاهدهء آنحال عنان مصابرت از دست رفته جلو ريز بر سر او تاخت و آتش كارزار بالا گرفته خودش تيرى بر حكيم زده و شعيب نوكر ابراهيم بيك تير ديگرى در ميان دو ابروى او زد و على الفور سرش را بريده بر نيزه كردند و اسب حكيم گريخته بميان لشكر افتاد و لشكريان كه اين حال مشاهده نمودند راه فرار پيش گرفتند و با آنكه ميمنه و ميسرهء قراعثمان دو فرسنك راه گريخته بودند غالب شد و سلطان و حاجى فياض نيز بقتل آمدند و اسباب بيحساب بدست آققويونلوها افتاد . [ 598 - مخالفت ميان قراقويونلو و آققويونلو ] 598 من الوقايع چون همواره ميانهء قراقويونلو و آققويونلو چون بياض و سواد متقابل و متضاد بوده و قراعثمان جد ابو النصر حسن بيك بدست قرااسكندر بن قرايوسف تركمان كشته گشته بود در آنوقت كه ميرزا جهانشاه بن قرايوسف بر عراقين و فارس و آذربايجان مسلط شد خواست كه حسن بيك بن على بن عثمانرا كه دشمن قديم بود بيكبارگى مستأصل سازد بنابراين در شهور سنهء 872 اثنتين و سبعين و ثمانمأة بديار بكر توجه نمود و حسن بيك اقوام و عشاير خود را فراهم آورده بقلل جبال را سيات و قلاع حصين آنولايت تحصن نموده ميرزا جهانشاه را بنابر استحكام و حصانت آنمواضع چندان كارى